هوش مصنوعی کدامیک از دموکراسی یا دیکتاتوری را بیشتر تقویت می کند؟ / آزمایشگاه جهانی اسراییل؛ فلسطینی ها با هوش مصنوعی کنترل می شوند
گروه اندیشه: مقاله وحید اسلامزاده در باره دیکتاتوری دیجیتال، حکایت گر آن است که گویی هوش مصنوعی، بیش از آن که یاور و مددکار نیروهای دموکراسی خواه باشد، کمک کار نیروهای مستبد و دیکتاتور است. او معتقد...
گروه اندیشه: مقاله وحید اسلامزاده در باره دیکتاتوری دیجیتال، حکایت گر آن است که گویی هوش مصنوعی، بیش از آن که یاور و مددکار نیروهای دموکراسی خواه باشد، کمک کار نیروهای مستبد و دیکتاتور است. او معتقد است در قرن بیستم، دیکتاتوریها به دلیل ناتوانی در پردازش متمرکزِ کوه عظیمی از دادهها، در برابر دموکراسی خواهان شکست خوردند؛ اما در قرن بیست و یکم، هوش مصنوعی این موازنه را به نفع استبداد تغییر داده است. یووال نوح هراری، هشدار میدهد که فناوری دیگر نه یک ابزار آزادیبخش، بلکه سلاحی برای تثبیت قدرت نخبگانی کوچک است. از «دستبندهای بیومتریک» که ضربان قلب و وفاداری سیاسی شهروندان را رصد میکنند تا الگوریتمهایی که دکمههای احساسی ما را بهتر از مادرمان میشناسند؛ ما در آستانهی «آخرالزمانی پیشپاافتاده» ایستادهایم. جایی که دیگر نه با شورش ماشینها، بلکه با «اهلی شدن انسانها» و واگذاریِ داوطلبانهی اختیار به الگوریتمهای گوگل و نتفلیکس، دموکراسی به یک نمایش عروسکی تبدیل خواهد شد. از نظر اسلامزاده دادهها به مثابه زمین مهمترین دارایی هستند. اگر مالکیت آنها تنظیم نشود، نخبگانی که دادهها را کنترل میکنند، صاحبِ جان و روحِ میلیاردها «انسانِ غیرضروری» خواهند بود. او معتقد است هوش مصنوعی میتواند بسیاری از مزایای عملی دموکراسی و آرمانهای آزادی و برابری را از بین ببرد. اگر برای متوقف کردن آن اقدامی نکنیم، قدرت بیشتر در دست یک گروه کوچک از نخبگان متمرکز خواهد شد. این مقاله در زیر از نظرتان می گذرد:
****

چرا باید از هوش مصنوعی بترسیم؟
همانطور که بسیاری از مردم ارزش اقتصادی خود را از دست میدهند، ممکن است قدرت سیاسی خود را نیز از دست بدهند. همان فناوریهایی که ممکن است میلیاردها نفر را از نظر اقتصادی بیاهمیت کنند، ممکن است نظارت و کنترل آن ها را نیز آسانتر کنند.
هوش مصنوعی بسیاری از مردم را میترساند، زیرا به مطیع ماندن آن اعتماد ندارند. داستانهای علمی تخیلی این احتمال را مطرح میکنند که کامپیوترها یا رباتها به آگاهی دست یابند – و اندکی پس از آن سعی کنند همه انسانها را بکشند. اما هیچ دلیل خاصی وجود ندارد که باور کنیم هوش مصنوعی با هوشمندتر شدن، به آگاهی دست خواهد یافت. در عوض، باید از هوش مصنوعی بترسیم زیرا احتمالاً همیشه از اربابان انسانی خود اطاعت میکند و هرگز شورش نمیکند. هوش مصنوعی یک ابزار و سلاح است که با سلاحهای دیگری که بشر توسعه داده، متفاوت است. تقریباً مطمئناً به قدرتمندان فعلی اجازه میدهد تا قدرت خود را بیشتر تثبیت کنند.
نظارت را در نظر بگیرید. کشورهای متعددی در سراسر جهان، از جمله چندین کشور دموکراتیک، مشغول ساخت سیستمهای نظارتی بیسابقهای هستند. به عنوان مثال، اسرائیل در زمینه فناوری نظارتی پیشرو است و در کرانه باختری اشغالی، نمونه اولیهای کارآمد برای یک رژیم نظارتی کامل ایجاد کرده است. همین امروز، هر زمان که فلسطینیها تماس تلفنی برقرار میکنند، چیزی در فیسبوک پست میکنند یا از شهری به شهر دیگر سفر میکنند، احتمالاً توسط میکروفونها، دوربینها، پهپادها یا نرمافزارهای جاسوسی اسرائیلی تحت نظر قرار میگیرند.
الگوریتمها دادههای جمعآوریشده را تجزیه و تحلیل میکنند و به نیروهای امنیتی اسرائیل کمک میکنند تا آنچه را که تهدیدهای بالقوه میدانند، شناسایی و خنثی کنند. فلسطینیها ممکن است برخی از شهرها و روستاها را در کرانه باختری اداره کنند، اما اسرائیلیها بر آسمان، امواج هوایی و فضای مجازی تسلط دارند. بنابراین، به طرز شگفتآوری، تعداد کمی سرباز اسرائیلی برای کنترل مؤثر تقریباً ۲.۵ میلیون فلسطینی که در کرانه باختری زندگی میکنند، لازم است.
در یک مورد در اکتبر ۲۰۱۷، یک کارگر فلسطینی عکسی از خود در محل کارش، در کنار یک بولدوزر، در حساب شخصی فیسبوک خود منتشر کرد. در کنار تصویری که او نوشته بود «صبح بخیر!» الگوریتم ترجمه فیسبوک هنگام ترجمه حروف عربی خطای کوچکی مرتکب شد. به جای «یسابخهوم» (به معنی «صبح بخیر»)، الگوریتم حروف را «یدباخهوم» (به معنی «به آنها آسیب بزن») شناسایی کرد. نیروهای امنیتی اسرائیل با این گمان که این مرد ممکن است تروریستی باشد که قصد دارد با بولدوزر مردم را زیر بگیرد، به سرعت او را دستگیر کردند. آنها پس از اینکه متوجه اشتباه الگوریتم شدند، او را آزاد کردند. با این حال، پست توهینآمیز فیسبوک حذف شد – هرگز نمیتوان خیلی محتاط بود. آنچه فلسطینیها امروز در کرانه باختری تجربه میکنند، ممکن است فقط پیشنمایشی ابتدایی از آنچه میلیاردها نفر در نهایت در سراسر کره زمین تجربه خواهند کرد، باشد.
برای مثال، تصور کنید که رژیم فعلی کره شمالی در آینده به نسخه پیشرفتهتری از این نوع فناوری دست یابد. ممکن است از مردم کره شمالی خواسته شود که یک دستبند بیومتریک بپوشند که هر کاری که انجام میدهند و میگویند، و همچنین فشار خون و فعالیت مغزی آن ها را رصد میکند. با استفاده از درک روزافزون مغز انسان و بهرهگیری از قدرت عظیم یادگیری ماشینی، دولت کره شمالی در نهایت میتواند آنچه را که هر شهروند در هر لحظه به آن فکر میکند، ارزیابی کند. اگر یک شهروند کره شمالی به عکسی از کیم جونگ اون نگاه کند و حسگرهای بیومتریک علائم آشکار خشم (فشار خون بالاتر، افزایش فعالیت در آمیگدال) را تشخیص دهند، آن فرد میتواند روز بعد در گولاگ باشد.

دموکراسی غرب و تبدیل آن به نمایش عروسکی
«تضاد بین دموکراسی و دیکتاتوری در واقع تضاد بین دو سیستم پردازش داده متفاوت است. هوش مصنوعی ممکن است برتری را به سمت دومی تغییر دهد.»
و با این حال، چنین تاکتیکهای سرسختانهای ممکن است حداقل در بیشتر مواقع ضروری نباشند. ممکن است در برخی کشورها، حتی با وجود اینکه مردم کنترل واقعی کمتری اعمال میکنند، ظاهری از انتخاب آزاد و رأیگیری آزاد باقی بماند. مطمئناً، تلاش برای دستکاری احساسات رأیدهندگان چیز جدیدی نیست. اما به محض اینکه کسی (چه در سانفرانسیسکو یا پکن یا مسکو) توانایی تکنولوژیکی دستکاری قلب انسان را – به صورت قابل اعتماد، ارزان و در مقیاس بزرگ – به دست آورد، سیاستهای دموکراتیک به یک نمایش عروسکی احساسی تبدیل خواهد شد.
بعید است که در دهههای آینده با شورش ماشینهای دارای شعور روبرو شویم، اما ممکن است مجبور شویم با انبوهی از رباتها سر و کار داشته باشیم که میدانند چگونه دکمههای احساسی ما را بهتر از مادرمان فشار دهند و از این توانایی عجیب و غریب، به دستور یک نخبه انسانی، برای فروش چیزی به ما استفاده میکنند – چه یک ماشین، یک سیاستمدار یا یک ایدئولوژی کامل. رباتها ممکن است عمیقترین ترسها، نفرتها و هوسهای ما را شناسایی کرده و از آنها علیه ما استفاده کنند. ما قبلاً در انتخابات و همهپرسیهای اخیر در سراسر جهان، زمانی که هکرها یاد گرفتند چگونه با تجزیه و تحلیل دادههای مربوط به رأیدهندگان و سوءاستفاده از تعصبات آنها، آنها را دستکاری کنند، طعم این موضوع را چشیدهایم. در حالی که تریلرهای علمی تخیلی به آخرالزمانهای دراماتیک آتش و دود کشیده میشوند، در واقعیت ممکن است با کلیک کردن با یک آخرالزمان پیش پا افتاده روبرو شویم.
بزرگترین و ترسناکترین تأثیر انقلاب هوش مصنوعی ممکن است بر کارایی نسبی دموکراسیها و دیکتاتوریها باشد. از نظر تاریخی، حکومتهای استبدادی در زمینه نوآوری و رشد اقتصادی با موانع فلجکنندهای روبرو بودهاند. در اواخر قرن بیستم، دموکراسیها معمولاً از دیکتاتوریها بهتر عمل میکردند، زیرا در پردازش اطلاعات بسیار بهتر بودند. ما تمایل داریم که به تضاد بین دموکراسی و دیکتاتوری به عنوان تضاد بین دو سیستم اخلاقی متفاوت فکر کنیم، اما در واقع تضاد بین دو سیستم پردازش داده متفاوت است. دموکراسی قدرت پردازش اطلاعات و تصمیمگیری را بین افراد و نهادهای زیادی توزیع میکند، در حالی که دیکتاتوری اطلاعات و قدرت را در یک مکان متمرکز میکند. با توجه به فناوری قرن بیستم، تمرکز اطلاعات و قدرت زیاد در یک مکان ناکارآمد بود. هیچ کس توانایی پردازش سریع همه اطلاعات موجود و تصمیمگیری درست را نداشت. این یکی از دلایلی است که اتحاد جماهیر شوروی تصمیمات بسیار بدتری نسبت به ایالات متحده گرفت و چرا اقتصاد شوروی از اقتصاد آمریکا بسیار عقب ماند.
با این حال، هوش مصنوعی ممکن است به زودی آونگ را در جهت مخالف بچرخاند. هوش مصنوعی امکان پردازش حجم عظیمی از اطلاعات را به صورت متمرکز فراهم میکند. در واقع، ممکن است سیستمهای متمرکز را بسیار کارآمدتر از سیستمهای پراکنده کند، زیرا یادگیری ماشینی زمانی که دستگاه اطلاعات بیشتری برای تجزیه و تحلیل دارد، بهتر عمل میکند. اگر تمام نگرانیهای مربوط به حریم خصوصی را نادیده بگیرید و تمام اطلاعات مربوط به یک میلیارد نفر را در یک پایگاه داده متمرکز کنید، در نهایت الگوریتمهای بسیار بهتری نسبت به زمانی که به حریم خصوصی فردی احترام میگذارید و فقط اطلاعات جزئی در مورد یک میلیون نفر در پایگاه داده خود دارید، خواهید داشت. یک دولت اقتدارگرا که به همه شهروندان خود دستور میدهد توالی DNA خود را تعیین کنند و دادههای پزشکی خود را با یک مرجع مرکزی به اشتراک بگذارند، در تحقیقات ژنتیکی و پزشکی نسبت به جوامعی که دادههای پزشکی در آنها کاملاً خصوصی است، مزیت عظیمی به دست خواهد آورد. نقص اصلی رژیمهای اقتدارگرا در قرن بیستم – تمایل به تمرکز تمام اطلاعات و قدرت در یک مکان – ممکن است در قرن بیست و یکم به مزیت تعیینکننده آنها تبدیل شود.
البته فناوریهای جدید همچنان در حال ظهور خواهند بود و برخی از آنها ممکن است به جای تمرکز اطلاعات و قدرت، توزیع آن را تشویق کنند. فناوری بلاکچین و استفاده از ارزهای دیجیتال که توسط آن امکانپذیر شده است، در حال حاضر به عنوان یک وزنه تعادل احتمالی در برابر قدرت متمرکز تبلیغ میشود. اما فناوری بلاکچین هنوز در مرحله جنینی است و ما هنوز نمیدانیم که آیا واقعاً تمایلات متمرکز هوش مصنوعی را متعادل خواهد کرد یا خیر. به یاد داشته باشید که اینترنت نیز در روزهای اولیه خود به عنوان یک نوشداروی آزادیخواهانه که مردم را از همه سیستمهای متمرکز رهایی میبخشد، تبلیغ میشد – اما اکنون آماده است تا اقتدار متمرکز را قدرتمندتر از همیشه کند.

انتقال اختیار به ماشینها
حتی اگر برخی جوامع ظاهراً دموکراتیک باقی بمانند، افزایش کارایی الگوریتمها همچنان اختیار را از انسانهای منفرد به ماشینهای شبکهای منتقل خواهد کرد. ما ممکن است با میل و رغبت، اختیار بیشتری بر زندگی خود واگذار کنیم، زیرا از تجربه یاد میگیریم که به الگوریتمها بیشتر از احساسات خود اعتماد کنیم و در نهایت توانایی خود را برای تصمیمگیریهای بسیاری برای خودمان از دست بدهیم. فقط به این فکر کنید که چگونه، تنها در عرض دو دهه، میلیاردها نفر یکی از مهمترین وظایف را به الگوریتم جستجوی گوگل سپردهاند: یافتن اطلاعات مرتبط و قابل اعتماد. همانطور که ما برای پاسخها بیشتر به گوگل متکی هستیم، توانایی ما برای یافتن اطلاعات به طور مستقل کاهش مییابد. امروزه، «حقیقت» با نتایج برتر یک جستجوی گوگل تعریف میشود. این فرآیند به همین ترتیب بر تواناییهای فیزیکی ما، مانند پیمایش فضا، نیز تأثیر گذاشته است. مردم از گوگل نه تنها برای یافتن اطلاعات، بلکه برای راهنمایی آنها نیز درخواست میکنند. اتومبیلهای خودران و پزشکان هوش مصنوعی نشاندهنده فرسایش بیشتر خواهند بود: در حالی که این نوآوریها رانندگان کامیون و پزشکان انسانی را از کار بیکار میکنند، اهمیت بیشتر آنها در انتقال مداوم اختیار و مسئولیت به ماشینها نهفته است.
انسانها عادت دارند زندگی را به عنوان نمایشی از تصمیمگیری در نظر بگیرند. دموکراسی لیبرال و سرمایهداری بازار آزاد، فرد را به عنوان یک عامل خودمختار میبینند که دائماً در مورد جهان تصمیم میگیرد. آثار هنری – چه نمایشنامههای شکسپیر، چه رمانهای جین آستن یا کمدیهای بیمزه هالیوودی – معمولاً حول محور قهرمان میچرخند که باید تصمیمی حیاتی بگیرد. بودن یا نبودن؟ به حرف همسرم گوش دهم و شاه دانکن را بکشم، یا به وجدانم گوش دهم و او را ببخشم؟ با آقای کالینز یا آقای دارسی ازدواج کنم؟ الهیات مسیحی و اسلامی به طور مشابه بر نمایش تصمیمگیری تمرکز میکنند و استدلال میکنند که رستگاری ابدی به انتخاب درست بستگی دارد.
با تکیه بیشتر ما بر هوش مصنوعی برای تصمیمگیریهای بیشتر، چه اتفاقی برای این دیدگاه از زندگی خواهد افتاد؟ حتی همین الان هم به نتفلیکس برای پیشنهاد فیلم و به اسپاتیفای برای انتخاب موسیقی مورد علاقهمان اعتماد داریم. اما چرا باید سودمندی هوش مصنوعی به همین جا ختم شود؟
هر ساله میلیونها دانشجوی دانشگاه باید تصمیم بگیرند که چه رشتهای را انتخاب کنند. این یک تصمیم بسیار مهم و دشوار است که تحت فشار والدین، دوستان و اساتیدی که علایق و نظرات متفاوتی دارند، گرفته میشود. همچنین تحت تأثیر ترسها و خیالپردازیهای شخصی دانشجویان قرار دارد که خود توسط فیلمها، رمانها و کمپینهای تبلیغاتی شکل میگیرند. پیچیدهتر اینکه، یک دانشجو واقعاً نمیداند برای موفقیت در یک حرفه خاص چه چیزی لازم است و لزوماً درک واقعبینانهای از نقاط قوت و ضعف خود ندارد.
تصور اینکه هوش مصنوعی روزی بتواند در مورد شغل و شاید حتی در مورد روابط، تصمیمات بهتری نسبت به ما بگیرد، چندان دشوار نیست. اما زمانی که برای تصمیمگیری در مورد رشته تحصیلی، محل کار و قرار ملاقات یا حتی ازدواج، به هوش مصنوعی تکیه کنیم، زندگی انسان دیگر نمایشی از تصمیمگیری نخواهد بود و برداشت ما از زندگی باید تغییر کند. انتخابات دموکراتیک و بازارهای آزاد ممکن است دیگر معنایی نداشته باشند. بنابراین ممکن است اکثر ادیان و آثار هنری نیز چنین باشند. تصور کنید که آنا کارنینا تلفن هوشمند خود را بیرون بیاورد و از سیری بپرسد که آیا باید با کارنین ازدواج کند یا با کنت ورونسکی جذاب فرار کند. یا نمایشنامه شکسپیر مورد علاقه خود را با تمام تصمیمات حیاتی که توسط یک الگوریتم گوگل گرفته میشود، تصور کنید. هملت و مکبث زندگی بسیار راحتتری خواهند داشت، اما این زندگیها چگونه خواهند بود؟ آیا ما مدلهایی برای درک چنین زندگیهایی داریم؟
آیا پارلمانها و احزاب سیاسی میتوانند بر این چالشها غلبه کنند و از سناریوهای تاریکتر جلوگیری کنند؟ در حال حاضر این امر محتمل به نظر نمیرسد. اختلال تکنولوژیکی حتی یک مورد اصلی در دستور کار سیاسی نیست. در طول رقابتهای ریاست جمهوری ایالات متحده در سال ۲۰۱۶، اشاره اصلی به فناوریهای مخرب مربوط به رسوایی ایمیل هیلاری کلینتون بود و با وجود همه صحبتها در مورد از دست دادن شغل، هیچ یک از نامزدها مستقیماً به تأثیر بالقوه اتوماسیون نپرداختند. دونالد ترامپ به رأیدهندگان هشدار داد که مکزیکیها شغلهای آنها را خواهند گرفت و بنابراین ایالات متحده باید در مرز جنوبی خود دیواری بسازد. او هرگز به رأیدهندگان هشدار نداد که الگوریتمها شغلهای آنها را خواهند گرفت و همچنین پیشنهاد ایجاد یک فایروال در اطراف کالیفرنیا را نداد.
![]()
پس چه باید بکنیم؟
برای شروع، باید اولویت بسیار بالاتری برای درک چگونگی عملکرد ذهن انسان – به ویژه چگونگی پرورش خرد و شفقت خودمان – قائل شویم. اگر بیش از حد روی هوش مصنوعی و خیلی کم روی توسعه ذهن انسان سرمایهگذاری کنیم، هوش مصنوعی بسیار پیچیده رایانهها ممکن است تنها به تقویت حماقت طبیعی انسانها و پرورش بدترین (اما شاید قدرتمندترین) انگیزههای ما، از جمله حرص و طمع و نفرت، منجر شود. برای جلوگیری از چنین نتیجهای، به ازای هر دلار و هر دقیقهای که برای بهبود هوش مصنوعی سرمایهگذاری میکنیم، عاقلانه خواهد بود که یک دلار و یک دقیقه را برای کاوش و توسعه آگاهی انسان سرمایهگذاری کنیم.
به طور عملیتر و فوریتر، اگر میخواهیم از تمرکز تمام ثروت و قدرت در دست یک گروه کوچک از نخبگان جلوگیری کنیم، باید مالکیت دادهها را تنظیم کنیم. در دوران باستان، زمین مهمترین دارایی بود، بنابراین سیاست مبارزهای برای کنترل زمین بود. در دوران مدرن، ماشینآلات و کارخانهها از زمین مهمتر شدند، بنابراین مبارزات سیاسی بر کنترل این ابزارهای حیاتی تولید متمرکز شد. در قرن بیست و یکم، دادهها هم زمین و هم ماشینآلات را به عنوان مهمترین دارایی تحت الشعاع قرار خواهند داد، بنابراین سیاست مبارزهای برای کنترل جریان دادهها خواهد بود.
متأسفانه، ما تجربه زیادی در تنظیم مالکیت دادهها نداریم که ذاتاً کاری بسیار دشوارتر از تنظیم مالکیت زمین یا ماشینآلات است. دادهها در همه جا و در عین حال هیچ جا نیستند، میتوانند با سرعت نور حرکت کنند و شما میتوانید هر تعداد کپی که میخواهید از آنها ایجاد کنید. آیا دادههای جمعآوریشده در مورد DNA، مغز و زندگی من متعلق به من است، یا به دولت، یا به یک شرکت، یا به مجموعه انسانها؟
مسابقه برای جمعآوری دادهها از قبل آغاز شده و در حال حاضر غولهایی مانند گوگل و فیسبوک و در چین، بایدو و تنسنت پیشتاز آن هستند. تاکنون، بسیاری از این شرکتها به عنوان «تاجران توجه» عمل کردهاند – آنها با ارائه اطلاعات، خدمات و سرگرمی رایگان، توجه ما را جلب میکنند و سپس توجه ما را به تبلیغکنندگان میفروشند. با این حال، تجارت واقعی آنها صرفاً فروش تبلیغات نیست. بلکه با جلب توجه ما، آنها موفق به جمعآوری حجم عظیمی از دادهها در مورد ما میشوند که ارزش آن بیش از هرگونه درآمد تبلیغاتی است. ما مشتریان آنها نیستیم – ما محصول آنها هستیم.
مقاومت در برابر این فرآیند برای افراد عادی بسیار دشوار خواهد بود. در حال حاضر، بسیاری از ما خوشحال هستیم که ارزشمندترین دارایی خود – اطلاعات شخصی خود – را در ازای خدمات ایمیل رایگان و ویدیوهای خندهدار گربهها واگذار کنیم. اما اگر بعداً افراد عادی تصمیم بگیرند جریان دادهها را مسدود کنند، احتمالاً در انجام این کار با مشکل مواجه خواهند شد، به خصوص که ممکن است برای تصمیمگیری و حتی برای سلامتی و بقای فیزیکی خود به شبکه متکی شده باشند.
ملی کردن دادهها توسط دولتها میتواند یک راه حل ارائه دهد؛ این کار قطعاً قدرت شرکتهای بزرگ را مهار میکند. اما تاریخ نشان میدهد که ما لزوماً در دستان دولتهای قدرتمند، وضعیت بهتری نداریم. بنابراین بهتر است از دانشمندان، فیلسوفان، حقوقدانان و حتی شاعران خود بخواهیم که توجه خود را به این سوال بزرگ معطوف کنند: چگونه مالکیت دادهها را تنظیم میکنید؟

در حال حاضر، انسانها در معرض خطر شبیه شدن به حیوانات اهلی هستند. ما گاوهای مطیعی را پرورش دادهایم که مقادیر عظیمی شیر تولید میکنند اما در غیر این صورت بسیار پایینتر از اجداد وحشی خود هستند. آنها چابکی، کنجکاوی و تدبیر کمتری دارند. اکنون ما در حال ایجاد انسانهای رام هستیم که مقادیر عظیمی داده تولید میکنند و به عنوان تراشههای کارآمد در یک مکانیسم عظیم پردازش داده عمل میکنند، اما به سختی میتوانند از پتانسیل انسانی خود به حداکثر برسانند. اگر مراقب نباشیم، در نهایت با انسانهای تنزل یافتهای روبرو خواهیم شد که از کامپیوترهای ارتقا یافته برای ایجاد ویرانی بر خود و جهان سوءاستفاده میکنند.
اگر این چشماندازها را نگرانکننده میدانید – اگر از ایده زندگی در یک دیکتاتوری دیجیتال یا نوعی جامعه مشابه و تخریبشده خوشتان نمیآید – مهمترین کمکی که میتوانید انجام دهید این است که راههایی برای جلوگیری از تمرکز حجم زیادی از دادهها در دست تعداد کمی از افراد پیدا کنید، و همچنین راههایی برای کارآمدتر نگه داشتن پردازش دادههای توزیعشده نسبت به پردازش دادههای متمرکز پیدا کنید. اینها وظایف آسانی نخواهند بود. اما دستیابی به آنها ممکن است بهترین محافظ دموکراسی باشد.
منابع:
۱- (منبع اصلی بحث دیکتاتوری دیجیتال و هوش مصنوعی). Harari, Y. N. (۲۰۱۸). ۲۱ Lessons for the ۲۱st Century. New York: Spiegel & Grau. هراری، یووال نوح. (۱۳۹۷). ۲۱ درس برای قرن بیست و یکم.
۲- (درباره استثمار دادهها توسط غولهای فناوری). Zuboff, S. (۲۰۱۹). The Age of Surveillance Capitalism: The Fight for a Human Future at the New Frontier of Power. New York: PublicAffairs.
۳- (درباره سوگیری الگوریتمها و تهدید دموکراسی). O’Neil, C. (۲۰۱۶). Weapons of Math Destruction: How Big Data Increases Inequality and Threatens Democracy. New York: Crown.
۴- (درباره ضرورت تنظیم قوانین برای مهار قدرت تکنولوژی).Nemitz, P. (۲۰۱۸). Constitutional Democracy Is Under Threat by the Rise of Big Tech. New York: Routledge.
۲۱۶۲۱۶
بدون نظر! اولین نفر باشید